دهستان ننه کران یکی از معروفترین روستاهای شهرستان نمین استان اردبیل میباشد. روستایی که قدمت آن به روایت برخی به 2000 سال میرسد با روایتهای تاریخی فراوان که حتی مردم آن روستا نیز آنها را به دست فراموشی میسپارندو حتی بسیاری نیز از آنها اطلاعی ندارند البته مردم در این زمینه مقصر نیستند زیرا روایات تاریخی این مکان مکتوب نشده است. ولی برای صحت این مطلب عرض کنم  که تپه ننه کران مربوط به هزاره اول ق. م.(قبل از میلاد حضرت مسیح) است و در این روستا( شهرستان نمین، بخش ویلکیچ شمالی، روستای ننه کران) واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۳۸۱/۱۱/۱۲ با شمارهٔ ثبت ۷۳۹۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.روستایی که آوازه اش اسم آن را به فرهنگ معین و کتاب لغت نامه دهخدا در کنار نام خود شهرستان نمین نیز کشانده است.

جوانان این روستا که اکثرا مدارک دانشگاهی دارند و سری در مطالعه.روستایی که بزرگان زیادی در زمینه علم و فقه از دل آن بیرون آمده اند .مردم این روستا مردمانی پر تلاشند که به امر کشاورزی و دامپروری در مراتع این روستا میپردازند .متاسفانه به دلیل کم لطفی مسئولان شهرستان به این روستا هر روز شاهد پراکنده شدن جمعیت این روستا به شهرستان های مجاور مثل نمین،اردبیل،آستارا و ... هستیم به طوری که طی چند سال  فقط جمعیتی در حدود 898 نفر در این روستا زندگی میکنند که تعدادی از این جمعیت نیز مشغول به تحصیل یا کار در شهرهای دیگر هست.

روایاتی درباره وجه تسمیه ننه کران گویند تا نزدیکی آبادی فعلی  پوشیده ازدرختان به ویژه درختی به نام "نیل".بوده است.درخت نیل در منطقه شناخته شده است ومصرف صنعتی و نجاری دارد.چون آبادی در کران دامنه/کنار/نزدیک/چسبیده/...)به جنگل درختان نیل قرارداشته است وجنگل نیل منطقه مشهور بوده است می گوینداین آبادی اسمش نیل کران بوده که به مرور و گذشت زمان به ننه کران تغییر کرده است.  به روایتی هم درقدیم الایام ،بزرگ وارباب روستا زنی بوده وصاحب  فرزندانی که همگی آنهاناشنواوکر بوده است برای همین به ننه ی کران معروف شده است.به روایتی هم چون این روستامحلی برای دادوستدروستاییان اطراف بوده وچون زنان روستا نان موردنیاز رادرمنزل می پختند برای همین همیشه نان دردسترس مهمانان بوده وبرای همین اسم روستا نان کران بوده که به مرور زمان به ننه کران معروف شده است.ننه کران  دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل که ۷۹۲ تن سکنه دارد.آبش از رودخانه ُمحصولش غلات و حبوبات ُ شغل اهالی زراعت و گله داری است.(از فرهنگ جغرافیایی ایران ج۴)نقل لغت نامه دهخدا در ۱۴ -صفحه ۲۲۷۶۵  ویلکیج منطقه ویلکیج که در شهرستان نمین از استان اردبیل واقع  می باشداز مناطق خوش آب و هوای استان اردبیل می باشد. این منطقه شامل سه دهستان ویلکیج شمالی به مرکزیت آبادی ننه کران ویلکیج مرکزی و ویلکیج جنوبی می باشد.جمعیت منطقه ویلکیج در سال ۱۳۸۵    نفر بوده است.

 

 

سومين جشنواره گل بابونه در نمين استان اردبيل

سومين جشنواره گل بابونه در نمين استان اردبيل

ویلکیج سومين جشنواره گل بابونه در نمين استان اردبيل

ویلکیج منطقه ای است که در شمال شرقی استان اردبیل واقع شده است و از توابع شهرستان نمین به حساب می‌آید.این منطقه که بسیار سرسبز و دارای آب و هوای کوهستانی است از نظر جغرافیای سیاسی یک منطقه مرزی محسوب می‌شود. بدلیل شرایط اقلیمی‌، دامداری عمدتاً و کشاورزی در این منطقه مهمترین وسیله معاش مردم می‌باشند.بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش ویلکیج شهرستان نمین در سال ۱۳۸۵ برابر با ۲۳۹۴۹ نفر بوده است.این منطقه به سه بخش ویلکیج شمالی ، مرکزی و جنوبی به مرکزیت‌های ننه کران، آبی بیگلو و حور تقسیم می‌گردد .وجه تسمیه ویلکیج؟این اسم بصورت ترکیبی است از ویل +کیج مانند آرتا ویل – ویل ه دره – لونده ویل و…….ویل : طبق تحقیقات انجام شده وطبق نوشته مرحوم بابا صفری در کتاب اردبیل در گذرگاه تاریخ کلمه ویل مربوط به زبان پهلوی یا اوستایی به معنای شهر یا منطقه می‌باشد.کیج : این کلمه نیز مربوط به زبان پهلوی است. فعلا در زبان تاتی نیز کاربرد دارد. در زبان پهلوی گیلیج به معنای ساحل نشین می‌باشد بر خلاف آن کیج به معنی کوه یا کوهستان می‌باشددر نهایت ویلکیج به معنای شهر یا منطقه کوهستانی است.(بقلم جناب آقای فروغی)

برخی از آداب ورسوم روستاکه متاسفانه اغلب آنهافراموش شده است يكي از سنتهاي بسيار خوبي كه از قديم در نزد ريش سفيدان روستاو نیز مردم كوچه بازار در هنگامه رسیدن سال  نو رايج بود و هست جمع شدن درمسجد جامع هنگام تحویل سال واظهارهمدردی باخانواده هایی که درطول سال یکی از بستگان واعضای خانواده راازدست داده اند که باخواندن آیاتی  ازقران مجیدودعاهای مختلف شروع شده ودرپایان باگزارشی ازوضعیت روستا ودست دادن و روبوسی وآشتي دادن كساني  كه در طول سال به هر دليلي با هم كدورتي داشتند و در طول سال با هم قهر بودند. بعد از روبوسي وآشتي كردن شيريني پخش مي شود و كدورت از بين مي رود و رفت آمدهاي  خانوادگي  شروع مي شود. رسمي كه در طول ساليان متمادي  همچنان پابرجابوده و خواهد بود.

مراسم عزاداری ابا عبدالٌله الحسین

السلام علیک یا ابا عبدالله  مراسم شاخسی و واخ سی(شاه حسین-وای حسین)    مراسم شاخ سئی -واخ سئی واین آیین عزاداری جلوه خاصّی به محرم وآرامش عجیبی به روح وروان وجسم مشتاقان طریق سرخ حسین (ع) ویاران بی نظیرش می دهد ونوری بر دلها وچشمها تابیده می شود وجلای خدای وحسینی به دل می بخشد وفضای روستا باصداهای یاحسین ویا ابوالفضل (علیهما السلام ) نوای دلنشین بهشتی بر کالبد روستا نواخته می شود ونغمه های داوودی بلکه هزاران مرتبه بهتر وبالاتر از آن چون مگرمثل  حسین( ع ) رهبری ومولایی وهمتای یارانش یارانی تا حتی بزرگان معتقدند که یاران امام زمان (عج) هم به یاران حسین (ع) نمی رسند خلاصه جان ما وتمام عالمیان فدای او ویارانش باد . 

توضیح چگونگی اجرای مراسم: زمان اجرای مراسم :درشب تاسوعاوصبح روزعاشورا مکان :صحن ومحیط اطراف مسجدجامع       البته شرایط سنی در مکتب مولا امام حسین (ع) واسم ورسم ونشان وتحصیلات ونام و... یکسان است همه محترم ومفتخر به رتبه بی نظیر عزادار حسین ع هستند ! افراد به ترتیب سن (بخاطر احترام به بزرگتر ها وقد هم مد نظر می باشد) تا مراسم به زیبایی ونظم خاص ّخود صورت گیرد در ستونهای  جداگانه در راستای هم منتهی چندستون به فاصله مثلا"10متر تا قاطی نشده وشعار و رجز هر گروه یا ستون مستقل از دیگری است پشت سرهم ودر جلویوروبروی هرستون یک نفر به عنوان رهبر وجواب دهنده به شعارها حرکت می کندکه دردست هرکدام پرچم یاچوب وشمشیرهست و علم(بیرقهای حسین (ع)که هرکدام هم مزّین به پارچه مخملی مخصوص کربلای معلی ونجف اشرف است دوعلم در پیشانی وخط اوّل که توسط پیر غلامان سید الشهدا (ع)  که اغلب توسط غفور هدایت ومحمدخدام حمل می شودوشعار ستون اول:شاخ سئی -ونفرروبرو یعنی رهبر:واخسئی  ستونها، هرکس قدم اوّل پای چپ را به اندازه مشخص به جلوبرمی دارند وسپس درقدم دوّم پای راست  را به عقب  برمی دارد ودر وحله سوّم ستون دوباره   پای چپ را بالا برده به اندازه حدودا"نیم متر ومحکم برزمین می کوبند واین قدم ها با حرکت به جلو تکرار می شود ومی چرخندوتااینکه سرگروه ستونهاباگفتن حیدرحیدرحیدر اعلام حرکت تندیا جوشی می کندکه پای چپ دوبار درجا محکم به زمین زده می شود واینبار پای راست رابه اندازه دوقدم به جلو می اندازد وادامه حرکت تاوقتی که سرگروه اعلام حرکت آهسته را بدهد.در این مراسم هرکس یک نوع به مجریان مراسم خدمت ونهایت ارادت خودشان را به امام ع نشان وابراز می کنند یکی شربت درست می کند وپخش می کند ویکی آب می دهد وآن دیگری اسفند دود می کند و... .این مراسم با  ریزش اشک چشم وناله های سوزناک هم بدرقه می شود ویک غوغایی برفضای محیط حاکم می شود که مثل ابر بهاری که به گلزار باران رحمت فرو می ریزد باران عشق وعلاقه به امام حسین (ع) ویاران با وفایش دل را به ملکوت اعلی سوق می دهد چون مگر مکتبی پیشوایی  چون حسین در جهان وجود دارد ومگر لشگر وعلمداری چون عباّس ! شعارهای ستون ها عبارتند از 1:علی...  2- جواب :ولی    1-شاخسی     2- جواب :واخسی     1- حسن      2-   جواب : حسین ... 1:حیدر   2:جواب :شاه

سنت طویی 

یکی از سنت های روستاهای استان اردبیل بالاخص روستای ننه کران ،سنت طویی یاختنه  پسران می باشد بامراسمی بخصوص  بسیاری از این رسم و رسوم و مراسم ها ریشه در فرهنگ کهن منطقه اردبیل دارد که بزرگان قوم با تمهیداتی تلاش در ایجاد نشاط و سلامتی جامعه آن موقع داشته اند و با بکار بردن چنین مراسم هایی تخم دوستی و مودت بین اهالی کاشته می شد . امید است در جامعه دیجیتال امروز نیز مراسم هایی که باعث تحکیم پیوندهای خانواده می شود مشابه چنین جشن هایی احیاء گردد . به امید آشنایی و توجه عزیزان به جشن های سنتی مطلب زیر تقدیم حضورتان می گردد . سنّت طویی به معنی عروسی به روش سنتی یا باستانی یا عرفی قابل تعبیر وتفسیر است در هر صورت مراد چیست ؟      در دین کامل ومقدّس اسلام ختنه  یکی از واجبات ضروری وقابل تقدیس است ودر زمان قدیم بدلیل نبود امکانات پزشکی  این کار اکثرا"توسط آرایشگر های محلی موسوم به دلّک وسلمانی صورت می گرفت ودر بعضی از نقاط یک مرتبه ازاین پیشرفته تر توسط حکیم باشی انجام می شد وتا حتی کشیدن دندان نیز بوسیله این گونه افراد صورت می گرفت .    البته لازم به توضیح است که تبحّر خاصی نسبت به این جور مسائل داشتند ازقبیل حجامت امروزی ویا آمپول زدن وشکسته بندی واصلاح سروصورت وپانسمان زخم و...اینکاردرروستای ماتوسط شخصی بنام دلک شفی مرحوم که مهارت قابل توجهی داشت انجام میگرفت     چون معمولا"این گونه عروسی صرفا"بجا آوردن رسم ورسومات عرفی  بوده وعروس ودامادی در کار نبوده است ونیز به خاطر همزمان بودنش با ختنه پسر به آن سنّت طویی می گفتند که طی یک مراسم شاد از طرف خانواده پسر کدخدای ده وبزرگان روستا وایل وفامیل دعوت می شدند به صرف شام وقبل از صرف شام شیرینی به مدعوین پخش می شوددر داخل نعلبکی ومیهمان دعوت شده طبق رسم معمول مقداری پول درداخل ظرف شیرینی گذاشته وبه این وسیله جواب می دهد ودر لیست ویژه نوشته شده تا در هنگام اجرای چنین مراسمی اوهم به تبعیّت دین خود را ادا نماید در بعضی از مواقع این مجلس ومحفل شادی بخش باشور واشتیاق بالایی انجام می شد وآن زمانی بود که خانواده با هزاران نذر وسوز وگداز از میان چند فرزند دختر صاحب یک پسر می شد  وبه صرف نهار با در نظر گرفتن اوضاع واحوال میهمانانی که از نقاط دور تشریف فرما می شدند وبایستی به خانه شان برمی گشتند! وبعضا"در لابلای این عروسی مجازی یک نشان گذاری یانامزدی هم صورت می گرفت که موضوع را جدّی وتبدیل به واقعیت می نمود وپسر تازه داماد مجازی با لباسهای رنگین تزیین ودر سر محفل نشانده می شد تا میهمانان ناشناس داماد مجازی را می شناختند  خلاصه یک رسم قابل احترام وپاک ودوست داشتنی  وسالم اجرا می شد .

شال سالاماق

اهالی روستای ننه کران نیز مانند دیگر مناطق کشور بویژه آزربایجان وبخشی از قفقاز و سایر مناطقی که با ما اشتراکات  فرهنگی مشابه دارند آخرین شب چهارشنبه هر سال ( عصر سه شنبه ) را جشن میگیرند وبرای آن احترام واعتقاد خاصی قایل هستندهر چند آیین چرشنبه در نقاط مختلف با فرهنگهای مشترک تقریبا یکسان است ولی با توجه به فرهنگ بومی هر منطقه تفاوتهایی نیز دارد.

در این مجال کوتاه به نمونه هایی از مراسم چرشنبه در ننه کران بطور اجمال اشاره میشود :

اوت یاندیرما – روشن کردن آتش که در منطقه به اوت یاندیرما معروف است هنگام غروب خورشید در سه شنبه آخر سال یکی از بارزترین نمونه مراسم چرشنبه میباشد . اهالی که سابقا مراسم آتش افروزی را روی پشت بام برپا میکردند اکنون به لحاظ ساختار فیزیکی ساختمانها ( شیروانی بودن سقفها ) در حیاط ویا کوچه های روستا روشن میکنند . اعضای خانواده با بیان جملاتی مضمون از روی آتش میپرند  جملات بکار گرفته شده بنا به شرایط شخص  متفاوت میباشد . عبارت  " آتیل ماتیل چرشنبه     بختیم آچیل چرشنبه "را بیشتر جوانان وخصوصا دختران دم بخت استفاده میکنند . " آغیرلیغیم بوغورلیغیم بوردا قال " نیز توسط افراد مسن ویا اشخاص بیمار گفته میشود......

 " قورشاق یا شال ساللاماق " نوعی دیگر از مراسم چرشنبه است که توسط جوانان ( خصوصا نامزدها )  اجرا میشود . در این مراسم فردی با آویزان کردن شال یا نوعی پارچه از روزنه پشت بام که در اصطلاح محلی " باجا " گفته میشود به انتظار مینشست تا صاحب خانه هدایایی را از قبیل : جوراب ، تخم مرغ رنگی ، قورقا ( گندم برشته آغشته به شیر ) ، آجیل و...به شال ببندد.

شال ساللاماق"  از جمله سنت‌هاي قديمي آذربايجاني‌ها در چهارشنبه‌ي آخر سال محسوب مي‌شود جوانان و نوجوانان  روستا با برداشتن شال يا روسری در چهارشنبه سوري خود را براي اجراي اين رسم قديمي آماده مي‌كنند و اغلب با تاريكي هوا به خانه‌ي دوست و آشنا و فاميل و حتی ديگران مي‌روند و شال خود را آويزان مي‌كنند؛ به طوريكه ديده نشوند  در گذشته اكثر خانه‌ها در سقف دريچه‌اي براي تهويه داشتند  (باجا ) و معمولا شال از آن قسمت آويزان مي‌شد؛ تا صاحبخانه هديه‌اي را در آن بپيچد. اما امروزه اين رسم حالتي ديگر يافته است. براي مثال در را مي‌كوبند و وقتي صاحبخانه در را باز كرد بدون ديده شدن بخشي از شال را به داخل خانه در حاليكه‌ي گوشه‌ي شال را در دست دارند، در را به روي صاحب‌خانه مي‌بندند و بعد از گرفتن هديه شال را برداشته فرار مي‌كنند.هديه‌ي گذاشته شده در داخل شال مي‌تواند چيزهاي مختلفي باشد كه از آن جمله مي‌توان به انواع شيريني و آجيل چهارشنبه سوري و ميوه وپول و ... اشاره كرد شهريار نيز در اثر ماندگار حيدربابايه سلام خود به اين آيين سنتي اشاره داشته است

بايرامي دي گئجه قوشي اوخوردي   آداخلي قئز بيك جورابين توخوردی                                                هر كس شالئن بيرباجادان سوخوردي  آي نه گوزل قايدادي شال ساللاماغ

بيك شالئنا بايراملئقئن باغلاماق  شال ايسته‌ديم منده ائوده آغلادئم   بيرشال آلئب تئز بئليمه باغلادئم        غلام گيله قاشدئم شالي ساللادئم  فاطمه خالا منه جوراب باغلادي خان ننه‌مي يادا سالئب آغلادي

 

 " قولاق آسماق " یا فالگوش ایستادن  توسط دختران دم بخت یا سایر اعضای خانواده ای نسبت به موضوعی خاص صورت میگیرد . در این حالت شخص نیت کرده وبدون آنکه کسی متوجه شود در زیر پنجره اتاق نشیمن  همسایه ویا اقوام فاگوش می ایستد .اولین جمله ای که میشنود را به عنوان پاسخ خود تلقی وبا خانواده با دوستان به تفسیر آن میپردازند.

 " پای آپارماق " یا صله رحم نیز جزء آدابی است که توسط خانواده ها بیشتر مورد توجه قرار میگیرد . در این مراسم بزرگترها به نزدیکترین افراد خانواده خود که زندگی مستقلی تشکیل داده اند هدایایی ( انواع لباس وپارچه ، غذای گرم مخصوص آنشب ، آجیل و....)  تقدیم میکنند .

البته عده ای نیز صبح روز چهار شنبه ، قبل از طلوع آفتاب از روی چشمه ها وجویهای آب روان پریده وعباراتی ( همچون پریدن از روی آتش )  را بکار برده وبا خدای خود راز ونیاز میکنند.

اهالی در دیدوبازدیدهای مخصوص این روز( چرشنبه گونی )  ضمن تبریک برای همدیگر آرزوی موفقیت بهروزی وطول عمر می نمایند

بغیر از موارد یادشده آیین های دیگری نیز درمیان اهالی رایج است  واین که این مراسم چگونه شکل گرفته هرکدام حکایتی دارد ودر نوع خود جالب وشنیدنی است

مراسم بستن شال به کمر عروس  یکی از مراسمهای تقریبا رایج در بین اهالی  بستن کمر عروس است. این مراسم در روزی  که عروس از خانه پدر به خانه داماد می رود اجرا می شود .به این صورت که   برادر کوچکتر داماد یا یکی از اقوام نزدیک داماد شالی را که معمولاً رنگ قرمز دارد به دور کمر عروس گره می زند وهدیه ای ازطرف پدر ومادر عروس دریافت میکندودر هنگام بستن کمر عروس این شعر خوانده می شود :

آنام باجیم  قیز گلین الی ایاغی دوز گلین یئدی اوغلان ایسته ره م            سون بئشیگین قیز گلین

بعد در وسط اتاقی که عروس و داماد نشسته اند یک جلد قرآن و یک کاسه آب می گذارند پدر عروس دست عروس و عروس دست داماد را گرفته و سه دور، دور قرآن و کاسه آب ودورتنوررا می چرخند سپس برای عروس و داماد آرزو می کنند که خداوند هفت پسر و یک دختر به آنها عطا نماید . بعد از این مراسم عروس داماد از خانه پدر عروس خارج شده و سوار ماشین عروس می شوند ( در زمان های نه چندان دور سوار بر اسب می شدند ) معمولاً ماشین عروس به طرف اطراف وجنگلهای  روستا حرکت می کند یکی دو ساعتی را دور می زنند و برمی گرددند به خانه داماد  ، هنگام ورود به خانه داماد اول کل مهمانها وارد خانه می شوند بعد از مهمان ها عروس و داماد ، دختران و زنان فامیل شروع به شادی می کنند و ساعتی را به جشن خود ادامه می دهند و مراسم تمام می شود .

بایاتی

وقتی بچه بودیم زیاد شنیدیم ولی حیف فراموش شدها ن

بير قوش گلير آغ داشدان خبر ويرير قارداشدان قارداش باجيدان دويسا باجي دويماز قارداشدان

بو گلن اوزون بيلمز دانشسا سوزون بيلمز هر گليب سو دولدوران چشمه نين گوزون بيلمز ***

بوستانام تاغيم آغلار غمدن ياپراغيم آغلار ساغام اوزوم آغلارام اولسم توپراغيم آغلار ***

بو دره نارين دره گيتديكجه نارين دره بوردا بر باغ سالديم يار گله نارين دره ***

آي چيقدي قادر آللاه تقصيريم نه در آللاه يا منيم سووگوليمي يا مني ئولدور آللاه ***

آغ آلما قيزيل آلما نيمچه يه دوزول آلما چيركين آل نجيب اولسون بد اصيل گؤزه‌ل آلما

عزیزیه م او خاندان او سلطاندان او خاندان بیردسته گول اولایدیم آسیلیردیم یاخاندان

بویان باغچا اویان گول نه یاتمیسان اویان گول اؤپوم او گوزلروندن سن یوخودان اویان گول

خنجری ایشله یوللا اوستون گوموشله یوللا منه بئش آلما گوندر بیرینی دیشله یوللا

حیرانین یوللاریندا بند اولدوم یوللاریندا بیرجوت قولباغ اولایدیم یاریمین قوللاریندا

آهنگی که همه خاطرات خوشی از آن داریم صدای دلنشین مادر

لاي لاي دئديم بويونجا       باش ياسديقا قويونجا

يات سن گول ياتاغيندا  باخيم سنه دويونجا

لاي لاي بئشيگيم لاي لاي  ائويم اِشيگيم لاي لاي

سن يات شيرين يوخودا    چكيم كشيگين لاي لاي ***

لاي لاي دئديم اوجادان     سسيم چيخمير باجادان

ا... سني ساخلاسين   چيچكدن قيزلجادان ***

داغلارين لاي لاسينا      گوزلرين قاراسينا

آنالار قربان اولور       اوزكورپه بالاسينا ***

قربانين قوزو اولسون   قوزونون يوزو اولسون

قوزودان قربان اولماز   قوي آنان اوزو اولسون ***

خيرداجاسان مزه سن  سن هر گولدن تزه‌سن

قربان اولوم اوگونه     آياق توتوب گزه‌سن ***

بالام ياتار بئشيكده       بلبل اوخور ائشيكده

سن يات يوخون آلگيلان   من دورموشام كشيكده

لاي لای دئديم ياتاسان     قيزيل گوله باتاسان.

قيزيل گولون ايچينده     شيرين يوخو تاپاسان.

لاي لاي بئشيگيم لاي لاي،    ائويم ائشيگيم لاي لاي

اوزون گئجه لر بويو          چكيم كئشيگين لايلاي.

لاي لاي دئديم اوجادان         سسيم چيخمير باجادان

تانري سني ساخلاسين        چيچكدن ، قيزيلجادان .

لاي لاي دئديم ياتينجا           گؤزلرم آي باتينجا

جانيم دوداغا يئتدي،          سن حاصيله چاتينجا.

لاي لاي دئديم، جان دئديم،      يوُخودان اوْيان دئديم.

سن يوُخودان دوُرونجا         جانيمي قوربان دئديم.

لاي لاي دئديم ياتاسان        شيرين يوخو آلاسان

شيرين يوخو ايچينده          مني يادا سالاسان.

بالامين يوخوسو گلير         لاي لايي نين سسي گلير

اوزاق-اوزاق داغلاردان      بالامين داييسي گلير

لاي لاي منه قالان لاي لاي       شيرين ديللي بالام لاي لای

چرا اینگونه هستیم

1)اکثر ماتخیل رابر تفکر ترجیح می دهیم.

2- منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.

3- با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

5- نواقص را می بینیم اما در رفع انها اقدامی نمی کنیم.

6- از گفتن نمی دانم شرم داریم.

7- کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.

8- غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.

9- در گذشته بسر می بریم و اینده را فراموش می کنیم.

10- از برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی هستیم.

11- برای جبران  عقب افتادگی مان قدمی بر نمی داریم. 12

- دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.

13- همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

14-چرا نمی توانیم دانشمند پرورش دهیم

15- زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.

16- زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.

17- هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.

18- غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.

19- مرده ها را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.

20- دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.

21-  کوزه گر ما هم از کوزه شکسته آب می خورد.

22- فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.

23- برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.

24- همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

25- به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

26- چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

27- به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.

28- وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

29- درغالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.

30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.

31- اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم. 

32- تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.

  33- افراد چاپلوس بین ما  موقعیت بهتری دارند.

34- اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صد ها جای آن را خراب می کنیم. 35- وعده دادن و عمل نکردن عادت همه ما شده است.

36- قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.

37- شانس را برتر از اراده و خواست خود می دانیم. -  

اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!   -  

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه می شد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند  تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که می شکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!   -- 

این روزها به جای" شرافت" از انسان ها فقط" شر" و " آفت" می بینی !   --  

راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...! "حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب   ---   

وقتی کسی اندازت نیست دست بـه اندازه ی خودت نزن...  ----- 

این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند! بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ، بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا *بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام ،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح ، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو......   ----   

ماندن به پای کسی که دوستش داری قشنگ ترین اسارت زندگی است !   ------

می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...   ----

مگه اشك چقدر وزن داره...؟  که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شويم...

 توسط اسماعیل عینی  |  11 نظر

عکسهامربوط به منطقه ای بنام نرگس یولی میباشد

















عکاس خودم